مخصوص زوجهای جوان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
*درس هایی از زندگی شهید بهشتی  (۱)*  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386

 

 

 

مردان بزرگ تاریخ ، زندگی و مرگشان همواره مایه ی پند و عبرت دیگران است. آنان چه در زمان

 

حیات، و چه در زمانی که این خاکدان غم را رها ساخته و در ملکوت اعلی مأوا می گزینند،

 

انسان ها را درس ها می آموزند و به خیر و سعادت و فلاح دعوت می کنند. وبر ماست که با

 

دقت و توجه تمام حرکات و سکنات این بزرگ مردان الهی را مورد مطالعه قرار دهیم و آن زمان

 

 که در قید حیاتند قدر وجود پر برکتشان را بدانیم و از تقوا و خلوص و علم و دانش و درایتشان

 

برای تقرب به حضرت حق سود جوییم، و آن زمان که مأموریت خویش را به انجام رساندند

 

و سفر به کوی دوست آغاز کردند، زندگی و مبارزات و روش های بر خوردشان با مسائل

 

 مختلف سیاسی، اجتماعی، اخلاقی ، فرهنگی و اقتصادی را مورد تأسی و پیروی قرار دهیم

 

 تا بدینسان در پیمودن راه کمال از قافله عقب نمانیم.

 

 

شهید مظلوم آیت الله بهشتی(ره) از جمله مردان بزرگ الهی است که حیاتش برای همه

 

 مایه ی خیر و برکت و خدمت به اسلام و مسلمین بود، و هم اکنون که در جوار رحمت حق

 

 آرمیده و از مشاهده ی سیمای تابناک و نورانی اش محروم هستیم، روش ها و برخوردهایش

 

 را در مسائل زندگی مرور می کنیم و درس می گیریم.

 

 

 

باید "بهشتی گونه" شویم . ببینیم شهید بهشتی چگونه خدا را عبادت می کرد، چگونه

 

نماز می خواند ، چگونه در راه خدا مبارزه می کرد، چگونه صبر و استقامت می ورزید،

 

 چگونه در برابر تمام سختی ها و بلایا و مشکلات قد بر می افراشت، چگونه با افراد

 

 برخورد می کرد و خلاصه این که

 

"چگونه می زیست".

 

 

ادامه دارد...

 

 

 

 

*یابن الحسن*  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 23 خرداد ماه سال 1386

 

آقا نمی آیی؟؟؟؟

 

وقت است که از شدت غم خون گریم

 

از فاجعه ی هتک حـــــرم خون گریم

 

یابن الحسن ای منتقم خون حسین(َع)

 

تا کی زجنایت و ستــــم خون گریم؟

 

 

*نقاشی*  چاپ
تاریخ : شنبه 12 خرداد ماه سال 1386

           

 

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنـــم

زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

 

آه کز طعنــــــــه ی بد خواه ندیدم رویت

نیست چون آینه ام روی ز آهن چه کنم

 

برو ای ناصح و بر درد کشان خرده مگیر

کار فرمای قدر می کند این من چه کنم

 

برق غیرت چو چنین می جهد از مکمن غیب

تو بفرما که من سوخــــــته خرمـــن چه کنم

 

شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت

دستگیر ار نشود لطف تهمتـــــــن چه کنم

 

مددی گر به چراغی نکند آتش طور

چاره تیره شب وادی ایمن چه کنم

 

حافظا خلد برین خانه ی موروث من است

اندرین منــــزل ویرانه نشیــــــمن چه کنم

 

 

 

سلام دوستان عزیزم

حالتون چطوره ه ه ه ه ه ه ه ه ه

خوبیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد؟

خوب خدا رو شکر

 

کشوی میزم و باز کردم چشمم خورد به دیوان حافظ برش داشتم همین جوری اتفاقی بازش کردم این شعر اومد خیلی دلم گرفت خیـــــــــــــلی. اولش نفهمیدم چرا ولی بعدش یادم اومد که این شعر و کجا شنیدم ....

این حافظم بعضی وقتا بد جوری دل آدم و قلقلک می ده هااااااااااااااااا

یاد یه روزایی افتادم که یه ترس خوشایندی دلم و پر کرده بود

کنار دیوان یه نقاشی بود یه نقاشی بچه گونه همین طور داشتم بهش نگاه می کردم نفهمیدم چقدر گذشت ولی مدتش کم نبود انگار می خواستم یه چیز تازه توش پیدا کنم ولی نبود می خواستم پاره ش کنم ولی نتونستم

با خودم گفتم خوش به حال بچه ها چه دنیایی دارن بدون هیچ غمی هر کاری کنن بهشون می گن خوب بچه ست دیگه !!!!! چه راحت این نقاشیا رو می کشن کسی ازشون نمی پرسه این نقاشی رو برای کی کشیدی یا این که چه منظوری داشتی!!!

 

کاش اصلاً کشو رو باز نمی کردم هر چند که دیگه این نقاشی برام معنایی نداره 

 

ولی خوب به قول اون مرد دانایی که برای یه پادشاهی یه جمله ی حکیمانه نوشت:* * *این نیز بگذرد* * *

 

یا حق

 

          

*یا قرة عین الرسول*  چاپ
تاریخ : دوشنبه 7 خرداد ماه سال 1386

صَلَّی الله عَلیکِ یا قرةَ عینِ الرَّسول

 

 

تا فاطمه(س) هست و جگر سوخته از غم

با داغ دل لاله کسی کار ندارد

 

از ناله ی پنهان علی(ع) در دل شب ها

پیداست که دل دارد و دلدار ندارد

 

با فضه بگویید بیاید که در این باغ

یک غنچه ی پژمرده پرستار ندارد

 

گیرم که حدیث در و گـــل میخ نباشد

گلگون شدن سینه که انکار ندارد

 

بر حاشیـــــه ی برگ شقایق بنویسید

گل تاب فشار در و دیوار ندارد