*ریحانه*  چاپ
تاریخ : شنبه 16 تیر ماه سال 1386

 

 

 

 

 

المرأة ریحانةٌ

 

زن، گل است.     امام علی(ع)

 

 

خداوند همه ی موجودات را زوج آفرید و جانشین خودش آدمی را نیز زوج آفرید.

 

آفریدگار مهربان، زن را به مثال خودش، جلوه ی رحمت و عاطفه قرار داد.

 

زن و مرد مکمل یکدیگرند، زن در جامعه ی انسانی، اصلی ترین نقش را دارد.

 

چنانکه پیامبران، رسالت تربیت جامعه رادارند، زن رسالت فرزندان را بر عهده

 

دارد. پیامبران و اندیشمندان همگی مرهون تربیت مادران هستند.

 

قرآن کریم که رسالت خود را راهنمایی انسان ها از ظلمت به نور می شمارد،

 

نگاهی عمیق و متعادل به زن دارد. وظایف زنان را متناسب با فطرتشان، تعیین

 

می کند. زنان را دارای ظرفیت مناسب برای بالاترین کمالات انسانی می داند.

 

اهانت های دوران جاهلیت به زن را محکوم می کند و نگاه به زن را در یک تعادل

 

منطقی و معقول قرار می دهد.

 

کلام الله پیام هدایت انسان است و زن و مرد را در رهنمودهایش تفاوتی نیست

 

اما آیات فراوانی در خصوص زنان آمده است:

 

 

**تساوی در معنویات**

 

إنَّ المُسلمین وَ المُسلِمات وَ المؤمِنینَ وَ المؤمِنات...(احزاب.35)

 

پیام آیه: هر جا سخن از خوبی ها و فضایل معنوی است، مرد و زن یکسان شمرده

 

می شوند، زیرا فضایل مربوط به جان انسان است که در زن و مرد تفاوتی ندارد. در

 

این آیه به ده صفت کمال که در زن و مرد وجود دارد، اشاره شده است.

 

 

**تساوی در خلقت**

 

یا أیُّها الناسُ إنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُنثی...(حجرات.13)

 

پیام آیه: انسان ها از نظر آفرینش یکسانند و تفاوت در نوع زبان، رنگ پوست، قوم

 

و قبیله یا مرد و زن بودن ملاک بزرگی یا کوچکی نیست.

 

ملاک ارزش انســــــــان ها به صفات نفسانی و کمالاتی است که با اراده ی خود

 

بر می گزینند و مرد و زن در این راه یکسانند.

 

**تساوی در احترام**

 

وَ قَضی ربُِکَ ألّا تَعبُدوا إلّا إیّاهُ وَ بِالوالِدَینِ إحساناً...(اسراء.23)

 

ترجمه:و پروردگارت فرمان داد:"جز او را نپرستید و به پدر و مادر خود نیکی کنید..."

 

پیام آیه: نیکی به پدر و مادر یکسان و مساوی است و خداوند آن را در ردیف عبادت

 

خودش می داند. چون مادر نقش تربیتی دارد و زحمات بیشتری برای فرزند تحمل

 

می کند، اولویت در احترام و خدمت با مادر است.

 

 

**تساوی در درجات**

 

وَعَدَ اللهُ المؤمِنینَ وَ المؤمِناتِ جَنّاتٍ...(توبه.72)

 

پیام آیه: چنان که زنان و مردان در پیمودن راه کمال و فضیلت در دنیا یکسان هستند

 

در کسب درجات بهشت نیز تفاوتی بین آنها نیست. آنها که نورانیت و فضیلت

 

بیشتری کسب کردند، درجات والاتری دارند، خواه زن باشند یا مرد.

 

 

**تساوی در مالکیت**

 

لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمّا اکتَسَبوا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمّا اکتَسَبن...(نساء.32)

 

ترجمه:مردان مالک چیزی هستن که به دست آورده اند و زنان هم مالک چیزی

 

هستند که به دست آورده اند.

 

پیام آیه: در زمان جاهلیت، زن حق مالکیت نداشت. اما قرآن، مالکیت زنان را

 

همچون مردان محترم می شمارد. مالکیت در اموال، نشانی است از درآمدزایی

 

، اشتغال و فعال بودن در اقتصاد.

 

 

 

*سیب*  چاپ
تاریخ : شنبه 9 تیر ماه سال 1386

 

تو به من خندیدی

 

و نمی دانستی

 

من به چه دلهره از باغچه ی همسایه

 

سیب را دزدیدم

 

باغبان از پی من تند دوید

 

سیب را دست تو دید

 

غضب آلوده به من کرد نگاه

 

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

 

و تو رفتی و هنوز

 

سال ها هست که در گوش من آرام

 

                                                    آرام

 

خش خش گام تو تکرار کنان

 

می دهد آزارم

 

و من اندیشه کنان

 

غرق این پندارم

 

که چرا

 

                  خانه ی کوچک ما

 

                                             سیب نداشت

 

 

 

 

*بوی بهشت*  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 6 تیر ماه سال 1386

 

بوی بهشت

 

 

آن شب بوی بهشت می آمدزیرا بهشتیان درانتظار رسیدن به بهشت

 

دقیقه شماری می کردند اما غم سراسر وجودشان را فـــرا گرفته بود.

 

چرا؟ علت چه بود؟ چه کسی می توانست جواب بدهد؟ همان هایی

 

که وقت رفتنشان فرارسیده بود می دانستند و بس.بلی همگی شان

 

آماده بودندو می خواستند بروندتا از این حصار های تنگ دنیوی خلاص

 

شوند تا از این زندان که محبوسشان کرده بود رها گردند.

 

نماز خواندند نماز مغرب و بعد نماز عشا، نماز آخرین که آخرین راز و

 

نیازشان بود و چه زیبا نماز طولانی شده بود و فقط خودشان علت را

 

می دانستند و در جلوی همه ی آن ها راهبرشان، غافله سالارشان

 

ایستاده بود او که در نماز آخرش خیلی چیزها با خدا گفت.

 

آری بهشتی در نماز آن شب چه خواندی و چگونه زمزمه کردی که

 

اینگونه رفتی در آن نماز آیا از هجر گفتی یا از مظلومیت خودت یا از 

 

پایمال شدن حقت؟ آیا در آن موقع که زخم دلت را با نماز مرحـــــم

 

گذاشتـــی و درد وجودت را با دعــــا تسکین می دادی چگونه با آن

 

معشوق سخن گفتی؟ تو که مظهر تقوی و علم و دانش ودژ بصیرت

 

و امید و صبر، صبر و صبر بودی. چگونه زخمت سر برآورد و از در دنیا

 

نالیدی که خــــدا دیگر وجودتو را در دنیا ضـــروری ندانـست تو در آن

 

سجده های آخرت چندبار سبحان الله گفتی و به چه می اندیشیدی،

 

به اینکه چگونه حقیقت مظلوم واقع شده را یاور باشی. 

 

آری تو هیچ لب به سخن نمی گشادی و از درون خاکستر می شدی

 

و ازدرون درد می کشیدی و روحت هزاران باربا مردم سخن می گفت

 

و هزاران بار زخـــم خوردی و اما قامتت استوار چون کـــوه بود و زبانت

 

راهنمای آن هایی کــه به چون تو احتیاج داشتند . آری همه دور هــم

 

جمع شده بودند تا به وصال حق برسند تا هجرتی را نمایش دهند تا 

 

داغی بزرگ بر دل ها بگذارند تا رفته باشند و همه چیز را ثابت کننـــد

 

هم مظلومیت خود را و هم مظلومیت انقلاب را. آری او آخرین کلامش 

 

را که حجت تمام دیگری است ، می زند و هشدار دیگـــر را نیــــز به

 

گوش ها می خواند. تا واقعا ثابت کند که بهشت را به بها می دهند  

  

و به بهانه نمی دهند  و 72 تن را همراه خود می برد، همه را هر که

 

را به وجودشان محتاج بودیم.

 

آری این حزب می خواهد حقانیت مظلومان را در سرچشمه به نمایش

 

بگذارد.

 

سالن را آماده کرده اند ، افراد همه جو از هجـــرت را در طول عمــــر

 

پر ثمرشان در لحظه لحظه ی حیاتشان گرفته اند این ها همانانند که

 

هنوز هم خیلی ها حقیقت وجودشان را نشناخته بودند.

 

آه ! عزیــــــــــزان رفتند ، آن هایی که بهتــرین بودند بهشتی تمامی

 

مسئولیت های دنیارا که به خاطر آن ها تهمت ها شنیده بود گذاشت

 

و رفت زیرا برای او مقام مهم نبود، رفتند تا مزد زحمات بسیارشان را

 

از خدا در آن دنیا بگیرند. 

 

ای بهشتی ای یار امام ای نور دیده ای که داغ تو بر دلمان سنگیــنی

 

می کند ای که هجرت روحمان را افسرده می کند ای که پیوستن به

 

تو ما را به شوق می آورد،بدان که هیــچ وقت داغ تو و 72 یارت برای

 

ما کهنه نمی شود زیرا که تو یک ملت بودی و تا داغ یک ملت التیــام

 

یابد سال های سال لازم است .

 

مطمئن باش که یادت نرود از دل ما زیرا که غمت از تو وفادارتر است.

 

                                       

                                                                

 

*درس هایی از زندگی شهید بهشتی (۲)*  چاپ
تاریخ : دوشنبه 4 تیر ماه سال 1386

 

نمونه ای از حلم و بردباری شهید بهشتی در بر خورد با دیگران

 

 

شهید مظلوم آیت الله بهشتی از جمله اشخاصی بود که در برخورد با کسانی که به غفلت در

 

هنگام گفتگو تندی می کردند با صبر و متانت و بردباری عمل می نمود، و این روش برخورد او باید

 

درسی برای همه ی ما باشد. یکی از کسانی که از محضر پر فیض آن شهید بزرگوار استفاده ها

 

برده است در این باره چنین تعریف می کند:

 

در دادستانی که بودیم روزی برای کسب تکلیف و در جریان گذاردن استاد شهید به خبرگان رفتم.

 

پیامی از طرف آیت الله قدوسی داشتم. از فرصت استفاده کرده تصمیم گرفتم بسیاری مسائل

 

دیگر را که قلب من ویا برادران دیگر را می فشرد با ایشان در میان بگذارم. شهید بهشتی به دنبال

 

اداره ی جلسات صبح و عصر خبرگان در گوشه ای به تنهایی نماز می خواند و خسته به نظر

 

می رسید. 

 

به اقتضای جوانی با شدت و حدت مسائل دل خود را گفتم. اظهار نگرانی کردم و در حالی که

 

بهشتی خسته را در آن گوشه گیر انداخته بودم گاه بلند صحبت می کردم. شهید بهشتی، موقر

 

و متین با لبخند ملیح ساکت بود و مرا می نگریست.

 

تندی من و سکوت او لحظاتی ادامه یافت . احساس خاصی در من بوجود آمده خجل شدم. قبل

 

از اینکه به پاسخ بپردازد از جای بلند شد. خود را نزدیک من کشانید. بوسه ای بر پیشانی من

 

زد و گفت: از این همه شور و احساس لذت می برم.

 

بوسه ی پر از محبت ایشان روح آتشین مرا آرام کرد و عرق شرم را بر پیشانی من نشانید و

 

گفت:برادر چه باک! انقلاب نگرانی دارد، خستگی دارد، فشار می آورد، خطر می آورد و با اینهمه

 

سوز و گداز، و جوان و علاقمند نابسامانی ها را سامان می بخشیم. شما جوانان برای چه

 

هستید؟ بایر این کارها را انجام بدهید، ما نیز آن چه را که در توان داریم انجام می دهیم.