*دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی* چاپ
تاریخ : پنجشنبه 23 اسفند ماه سال 1386
چند وقته هر چی فال می گیرم این شعر میاد
چرا؟
چون بدون نیت که فال نمی گیرن الکی
ولی خودمونیم دنیا بر عکس شده
حضرت حافظ می خواست به خودم بفهمونه حرف از یار زد...
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت
یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم
افکند و کُشت و حرمت صید حرم نداشت
با این همه هر آنکه نه خواری کشید ازو
هر جا که رفت هیچکسش محترم نداشت
بر من جفا ز بخت من من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
ساقی بیــــــار باده و با مدعی بگوی
انکار ما نکن که چنین جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حریم درش نبرد
مسکین بُرید وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببَر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت




