چند وقته هر چی فال می گیرم این شعر میاد
چرا؟
چون بدون نیت که فال نمی گیرن الکی
ولی خودمونیم دنیا بر عکس شده
حضرت حافظ می خواست به خودم بفهمونه حرف از یار زد...
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت
یا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترم
افکند و کُشت و حرمت صید حرم نداشت
با این همه هر آنکه نه خواری کشید ازو
هر جا که رفت هیچکسش محترم نداشت
بر من جفا ز بخت من من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
ساقی بیــــــار باده و با مدعی بگوی
انکار ما نکن که چنین جام جم نداشت
هر راهرو که ره به حریم درش نبرد
مسکین بُرید وادی و ره در حرم نداشت
حافظ ببَر تو گوی فصاحت که مدعی
هیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است ....
خوب دقت کن ببین چی میگه! مهمه ها!
سلام عزیز دلم.خوبی؟
ممنون از حضورت .نظراتت رو تایید کردم ولی تو پست قبلیه.
خوش به حالت .عجب فال قشنگی.
بدون که همیشه به یادتم عزیزم.
امیدوارم به آرزوهات برسی.
چه خوش باشد که بعد از انتظاری به امیدی رسد امیدواری
وزآن خوشتر وزآن بهتر نباشد دمی که می رسد یاری به یاری
روز خزان پاییزی پرستویی را دیدم در حال مهاجرت به او گفتم : چون به دیار یارم می روی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم . بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت : دوستش بدار ولی منتظرش نمان؟؟؟؟؟؟
سلام خیلی دلم برات تنگیده بود.
به ما سر بزن.
عیدت هم پیشاپیش مبارک.
در مورد پستت هم باید بگم.:
محتسب داند که حافظ عاشق است.
یا حق
قربون چشمای بادومیت برم (هرچند از بهترین سال های عمرم هم کلاسی با شما بوده ) اما حقیر هم کلاسیهای دیگه ای هم دارم.
علیک سلام دوست جون
یادش بخیر یه رورانی بود شما مارو میشناختی ما شما رو به جا میاوردیم ...یه برو بیایی داشتیم!
خب دیگه چه میشه کرد!
میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه....شاید یه روزی ۹۸ سال بعد از دفن شدنم زیر خروارها خاک بیاد بیاری یه دوست جون ی هم داشتی بیای سر خاکم و بگی میرن آدما......
چه میشود کرد................شکوه از بدعهدی ایام یا از بی معرفتی دوست جونا یا از خوب نبودن خودم؟!
سلام. واقعا زیبا بود . عشق . تجربه ی همگانی .
دلم می خواد قبل از مرگم دوباره عاشق بشم . و با عشق بمیرم. ولی شاید اینبار.....
بی خیال.
آپ کردم .
سلام گرامی
وبلاگ زیبایی دارید ... من با یکی از شعرهام آپم و منتظر سیلی نقد شما